شمارهٔ ۷۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شکاریی که دلم گشته است نخجیرش
صدای شیر به گشو آید از نی تیرش
به صد زبان خموشی جواب ناله دهد
چو بوی غنچه نهان در لب است تقریرش
صفای غبغبش از ماه، گوی خوبی برد
مگر ز آب گهر کرده اند تخمیرش
بسوخت گرمی خونم چو آه تیرش را
ز سخت جانی من اره گشت شمشیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و شدید شاعر نسبت به یک عشق یا معشوق است. شاعر خود را مانند شکاری میداند که در جستجوی آن معشوق است و صدای دلنشین او را همچون صدای شیر میشنود. او به دستنیافتنی بودن معشوق و در عین حال جذابیت او اشاره میکند و بیان میکند که غم و دردش به اندازهای عمیق است که حتی نالههایش نیز به نوعی پاسخ میگیرد. در نهایت، او از سوز و گرمی عشق خود میگوید و به تاثیرات آن بر روح و جانش اشاره میکند.