شمارهٔ ۷۸۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یار مست است امشب و من کامرانم از لبش
میمکم چندان که خون خود ستانم از لبش
بخت بیدار از شکر خوابش مساعد شد مرا
میستانم داد خود تا می توانم از لبش
ناز قاصد برنتابد عالم یک رنگیم
منکه همچون نامه با او همزبانم از لبش
غنچه اش را می توانم گفتن الحق قوت روح
بی تکلف همچو تن بالیده جانم از لبش
بسکه خوناب نیاز و ناز میجو شد بهم
گل کند مانند نی شور فغانم از لبش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و جذابیت باده و لب معشوق است. شاعر در آن احساس شگفتانگیزی را منتقل میکند که از بوسیدن لب معشوق به دست میآورد. او به توصیف حالاتی میپردازد که بخت و شانس به او رو کرده و میخواهد از شیرهٔ لب معشوق استفاده کند. شاعر احساسات عمیق و نیاز به معشوق را بیان میکند و آن را به زیبایی و شیرینی تشبیه میکند. در نهایت، او نشان میدهد که عشق و نیاز به معشوق چقدر میتواند روح را زنده کند.