شمارهٔ ۷۸۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گیرم غم تو و دل خونین دهم عوض
تنها نه دل دهم که دل و دین هم عوض
فرهاد اگر ببزم تو گوید ز دلبرش
دشنام تلخ چند بشیرین دهم عوض
گیرم شمیم زلف تو یار از چمن
صد جان هزار دل بریاحین دهم عوض
نگرفت جان اگر عوض بوسه لعل او
منت بجان نهاده دل و دین دهم عوض
بنوازدم ببوی اگر زلف پرخمش
جویا هزار نافه به هر چین دهم عوض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و غم ناشی از عشق سخن میگوید و به شدت از فراق معشوق رنج میبرد. او میگوید اگر قرار باشد احساساتش را عوض کند، تنها دلش را نمیدهد، بلکه حتی دین و ایمانش را هم فدای معشوق میکند. او به داستان فرهاد اشاره میکند و میگوید اگر او در عشقش همواره دلیری کند، او نیز حاضر است به خاطر عشق، دشنامهای تلخ را شیرین کند. شاعر همچنین از زیباییهای معشوق و عطر زلف او سخن میگوید و میخواهد بهای جان و دلش را به او بدهد. در کل، این شعر نشاندهندهٔ عمق عشق و فداکاری عاشقانه است.