نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تنها نه تنگنای دلم شد خراب خط

عالم بهم برآمده از بیحساب خط

در چشم دید سرخی آن لعل نکته سنج

شنجرف سر سخن بود اندر کتاب خط

زآن روی شعله ناک چو مویی بر آتش است

بر عارضش مشاهده کن پیچ و تاب خط

نگذشته اول آنکه بطومار زلف تار

روشن نکرده است سواد کتاب خط

در چشم عاشقان ز بناگوش و پشت لب

پیداست در کتاب رخش فصل و باب خط

افتد بدام دل چو ز زنجیر شد رها

گه داغ زلف یارم و گاهی کباب خط

جویا به روز ابر خوش آینده است می

سرمست باش شد چو رخش در نقاب خط

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عاشقانه و زیبایی‌های مرتبط با آن است. شاعر از دلشوری و عواطف عمیقش رنج می‌برد و به تنگنای دل اشاره می‌کند. او زیبایی چهره معشوق را با زیبا خط و زلفش مقایسه می‌کند و در انجام این توصیف‌ها به رنگ‌ها و جزئیات ظریف اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که خاطرات و ویژگی‌های معشوقش در دل و ذهنش نقش بسته و همچنان به زیبایی‌های عشق و درگیری‌های احساسی پرداخته است. در نهایت، او به آینده‌نگری و خوشی در ایام آینده می‌اندیشد و تلاش می‌کند تا از زیبایی‌های زندگی بهره‌مند شود.