شمارهٔ ۷۹۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رفتم اما بی تو بس بی طاقتم داد از فراق
آه از غم، وای از هجران و فریاد از فراق
ای مغنی نالهٔ نی مغز جانم را گداخت
می دهد مضمون این مصرع مرا یاد از فراق
تندباد آه از جا کند کوه صبر را
طاقت شبهای هجران رفت بر باد از فراق
آنچه من می بینم از هجران او در کوه و دشت
کافرم، دیدند اگر مجنون و فرهاد از فراق
هیچکس در خاک و خون غلتیدهٔ هجران مباد
برنخیزد تا قیامت آنکه افتاد از فراق
بر جگر افشرده دندان می خورد خوناب غم
در سفر آنرا که چون جویا ود زاد از فراق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس درد و فراق شاعر از معشوق اشاره دارد. او از بیتابیاش در غیبت محبوب میگوید و از غم و هجرانش ناله میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر رنج و عذاب ناشی از جدایی قرار دارد و طعنههایی به صبر و طاقت میزند که دیگر از دست رفته است. او به تصویرهای دردآوری از هجران و احساساتی مانند غم و اندوه اشاره میکند و از این میگوید که هیچکس نمیتواند عمق این درد را بفهمد. در نهایت، او به سختیهایی که همگان در فقدان عاشق تجربه میکنند، تأکید میکند.