شمارهٔ ۸۰۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از سوز دلم دیدهٔ مهجور شود خشک
هر قطرهٔ خون در تن رنجور شود خشک
ای مغبچهٔ مگشا سر خم محتسب آمد
این چشمه مباد از نظر شور شود خشک
هر سر که در او زمزمهٔ عشق نباشد
امید که چون کاسهٔ طنبور شود خشک
هرگز نبرد نام می از مرده دلی ها
یارب لب زاهد چو لب گور شود خشک
آن زخم که لب تشنهٔ آب دم تیغ است
مپسند که همچون لب مخمور شود خشک
جویا ز تف آتش دل سیل سرشکم
چون آینه در دیدهٔ مهجور شود خشک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهنده احساسات عمیق و اندوهناکی شاعر است. او به تنهایی و بیحالی خود اشاره میکند و از دلتنگیها و رنجهایش میگوید. شاعر نسبت به عشق و دوستی ابراز ناامیدی میکند و از خوابیدن احساسات در دلها و مرگ عشقها سخن میگوید. او به زشتی و سردی زندگی بدون عشق و محبت اشاره میکند و به این نکته میپردازد که حتی زخمهایی که ناشی از تشنگی برای عشق و زندگی شاداب هستند، میتواند به سردی و بیحالی تبدیل شوند. به طور کلی، شاعر از یأس و افسردگی و عدم توجه جامعه به احساسات واقعی انسانی سخن میگوید.