شمارهٔ ۸۰۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نه همین چون نی، گلو بی دور ساغر بود خشک
موج خونم در سراپا همچو جوهر بود خشک
گرچه سر تا پا تنم در بزم حیرت بود چشم
چشم چشمش چون زره از پای تا سر بود خشک
گریه می کردم ولی از حیرت نظاره اش
اشک بر مژگان مرا چون آب خنجر بود خشک
می نوشتم نامه و خون از بنانم می چکد
حیرتی دارم که چون بال کبوتر بود خشک
دوش چون شد آتش رخسارش از می شعله ور
می چون آب آیینه ای جویا به ساغر بود خشک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از حیرت و شگفتی ناشی از زیبایی یک معشوق میپردازد. شاعر از خشکی و بیحالی خود در اثر دیدن محبوب سخن میگوید و احساسات قویای را در قالب تصاویری مانند موج خون و اشکهای خشک بیان میکند. او به رغم اشکهایش، به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار گرفته و این حس را با تصاویری از آتش و نور توصیف میکند. در کل، شعر به تضاد بین احساسات شدید و وضعیتهای ظاهری سرد و خشک اشاره دارد.