نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۰۶ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

باشد کسی که سر خوی او ز جام دل

دایم به رنگ غنچه بخندد به کام دل

کی دلنشین شود اگر از دل سخن نخاست

گوش دل آمده شنوای کلام دل

از خصم خانگی به خدا می برم پناه

بر صفحهٔ وجود نماناد نام دل

قفل درون خانه گشادن نمی توان

یارب کسی مباد گرفتار دام دل

حال دل ابتر است بخر سوز درد عشق

سر رشته ایست آه برای نظام دل

هرگز به من ز نار دو چشمت نگشت چار

نشنیدی از زبان نگاهم پیام دل

از خود برآو خلوت دل را سراغ گیر!‏

کز خویش رم نکرده نگردید رام دل

جویا نرفت لذت عشقم زکام جان

باشد مرا ز چاشنی غم قوام دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانه پرداخته و نشان‌دهنده‌ی جنگ درونی فرد با احساساتش است. شاعر از عشق و زیبایی‌های دل می‌گوید که به او آرامش و شادابی می‌بخشد، اما در عین حال، از رنج و غم ناشی از عشق و بی‌خبر بودن دیگران از عشق واقعی خود سخن می‌گوید. او از خدا پناه می‌طلبد و نسبت به خیانت و دردهای درونی‌اش ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که عشق و درد آن، به نوعی برای او وجود و معنا می‌آفریند.