شمارهٔ ۸۰۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کشیده لاله شراب شبانه از رگ سنگ
چو شعله خونش ازان زد زبانه از رگ سنگ
رضا بخوردن خون دادایم این و آن هم نیست
رسانده روزی ما را زمانه از رگ سنگ
چو نبض در طپش آید ز شوق اگر سازند
خدنگ آن مژه ها را نشانه از رگ سنگ
نه لاله است که جوشد چو خون ز سینهٔ کوه
کشیده آتش شوقش زبانه از رگ سنگ
بگو به بینش، جویا! چطور قافیه ایست؟
فسانه از رگ سنگ و بهانه از رگ سنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و شوق عاشقانه پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "لاله شراب شبانه" و "خون" به شدت احساسات خود را بیان میکند و به تلاطمهای درونیاش اشاره میکند. اشاره به "رگ سنگ" نشاندهنده ی استحکام و پایداری این احساسات است. شاعر همچنین به تناقضهایی از قبیل شور و آتش شوق در درون خودش و مژههای نشانهگذاری میپردازد که نشان از پیچیدگیهای عشق دارد. در نهایت، از قافیه و بیان هنری نیز سخن میگوید و اینها را همگی نشانهای از عمق و طاقت درونی شعر خود میشمارد.