شمارهٔ ۸۱۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار می آید و به استقبال
می روم دمبدم ز حال به حال
هر چه شد دلنشین عزیز بود
مردم چشم آینه است مثال
چون تصور کنم میانش را
هست باریکتر ز راه خیال
در گلستان ز شرم سرو قدش
می گذارد چو نخل موم نهال
تن به کاهش دهد چو بدر منیر
هر که باشد به فکر کسب کمال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به استقبال یار میرود و از حالتی به حالتی دیگر تغییر میکند. او هر آنچه را که با یار بوده دلنشین میداند و مردم را به آینهای تشبیه میکند. وقتی به یار فکر میکند، او را باریکتر از خیال میبیند. قامت یار در باغ مانند سرو شرمنده است و هر کسی که به دنبال کمال است، باید خود را به کم و کاستیها بسپارد، همانند ماهی که در نور میدرخشد.