نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از فیض عشق دید بسی فتح باب دل

دریای رحمت است چو گردید آب دل

پیکان دل شکار کمان ابروی مرا

زنجیر ساز آمده از پیچ و تاب دل

چشمم ز جوش اشک شود بحر موج خیز

در سینه دور ازو چو کند اضطراب دل

هر لاله اش شمیم کباب جگر دهد

جایی که خون فشان گذرد چون سحاب دل

از فیض اشک هر مژه ام چو نرگ گلیست

تا خورده از طرات حسن تو آب دل

در چار موجه کشتی تن از عناصر است

دارد عبث ملاحظه از انقلاب دل

پاشند در خمار شراب نگاه او

جویا ز بخت شور نمک بر کباب دل

کسی است در طلبت حکمران کشور دل

که از گداز نفس ریخت می به ساغر دل

در آب گوهر مقصود می شوی غواص

اگر به بازوی همت شدی شناور دل

سراغ خلوت دلدار یافتم در خویش

زدم ز داغ تمنا چو حلقه بر در دل

رسد به ساحل مقصود زورق سعیش

تنی که یافت ز طوفان عشق لنگر دل

به غیر آتش عشقی به سینه ام جویا

بسان ماهی بی آب شد سمندر دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق عشق و تأثیر آن بر دل شاعر است. شاعر از احساسات و حالت‌های مختلف ناشی از عشق صحبت می‌کند، از جمله شادی، درد، اشتیاق و اندوه. او عشق را به دریا و آتش تشبیه می‌کند و تأکید دارد که عشق می‌تواند هر نوع اضطرابی را در دل به وجود آورد. همچنین از اشک‌هایش به عنوان نشانه‌ای از عشق و دلتنگی یاد می‌کند و به جستجوی معشوق می‌پردازد. در کل، شاعر در این متن به زیبایی‌های عشق و تاثیرات عمیق آن بر وجود انسان اشاره می‌کند.