شمارهٔ ۸۱۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
می گشاید چشم بستن قفل درهای وصال
پلک ها بر هم بود چسباندهٔ مشق خیال
گرد کلفت بسکه بر رخسارم از جوش غم است
روی بر دیوار در آیینه ام دارد مثال
صدمه های دل طپیدن سخت زور آورده است
بر فلک رفت استخوان پهلوی ما چون هلال
شاهراه وصل جانان پیش پا افتاده است
پای مالیدن ستم باشد ستم، چشمی بمال!
غم مخور جویا که زود از خاک برگیرد ترا
آنکه سازد پنجهٔ زربخش او گل را نهال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از دوری معشوق میپردازد. شاعر از لحظهای که چشم بر هم میگذارد و به خیال معشوقش میپردازد، صحبت میکند. او احساس غم و درد را بر چهرهاش میبیند و بیان میکند که دلش به شدت از دوری معشوق رنج میکشد. در ادامه، اشاره میکند که راه رسیدن به معشوق همواره در دسترس است، اما بر سر این راه، ظلم و ستمی وجود دارد که باید بر آن غلبه کرد. شاعر امیدوار است که روزی طبیعت دوباره او را به معشوق برد. به طور کلی، شعر تبیینکننده زخمهای عشق و امید به وصال دوباره است.