نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۱ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نور بندگیست فروغ جبین دل

جز «عبده» چه نقش سزد بر نگین دل

گام مراد یافته از حاصل دو کون

پاشید آنکه تخم وفا در زمین دل

دارد ز بس لطافت اندام چون خیال

آید ز راه دیده و گردد مکین دل

تا شد حریم خاص تو دارم ز بس عزیز

سوگند می خورم به سر نازنین دل

دارد عداوتی که زبانیست رنگ مهر

اندیشه مند باش ز بیداد کین دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل درباره عشق و بندگی و والایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر به نور و درخششی که از بندگی ناشی می‌شود اشاره کرده و می‌گوید جز بندگان خدا چه کسی می‌تواند بر دل نقش بزند. او حسرت و امید را در دل می‌نگارد و از لطافت و زیبایی معشوق صحبت می‌کند. همچنین بر اهمیت وفا و عشق واقعی تأکید دارد و هشدار می‌دهد که نباید به عداوت و کین‌اندیشی گرفتار شد، بلکه باید اندیشه‌ای عاشقانه و محبت‌آمیز داشت.