شمارهٔ ۸۱۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیند چو خرامیدن رنگین ترا گل
روبد ره جولان تو با موج صفا گل
لخت جگر آویخته در دامن آهم
یا از چمن آورده برون باد صبا گل
بستان ز کفم ساغر می گر همه درد است
کز آب گل آلود نیفتد ز صفا گل
هر شب که بخوابیم هماغوش خیالت
چون غنچه کند یاد تو در بالش ما گل
افروخته رخساره اش از جوش خجالت
تا چهره شد نقش کف پای تو با گل
در باغ ز رخسار چو برقع بگشایی
آیینه ز هر برگ دهد روی نما گل
جویا چو ببیند به چمن مصحف رویش
بی خواست براند به زبان نام خدا گل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و لطافت گل و تاثیر آن بر احساسات و یادآوری معشوق پرداخته است. شاعر با بیانی شاعرانه به خرامش و زیبایی گل اشاره میکند و حس شوق و درد در دل را توصیف میکند. او به شبهایی اشاره میکند که در خواب معشوق را در خیال خود میبیند و از زیباییاش لذت میبرد. همچنین، به خجالت و شوق در چهره معشوق و تأثیر عمیق او بر شاعر اشاره میشود. این اشعار به نوعی با نمادهایی از گل و باغ مرتبط است که نشاندهنده لطافت و زیبایی عشق هستند.