شمارهٔ ۸۲۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی غمی از پا و کی پروای از سر داشتم
زان قیامت جلوه در دل شور محشر داشتم
با زبان حال تا حال دلم گوید به یار
نامهٔ صد پارهٔ چون بال کبوتر داشتم
از نزاکت ماند رخسار او جای نگاه
چون ز بیم غیر از رویش نظر برداشتم
زورق تن بر کنار وصل او چون می رسید
کز گرانجانی به بحر عشق لنگر داشتم
تا سیه مستیم از صهبای سودای تو بود
من به رنگ لاله جام از کاسهٔ سر داشتم
آفتاب عشق برق خرمن نخوت بود
پیش پای او نهادم آنچه در سر داشتم
آبرو گردآوری می کرد جویا همتم
پا به دامان قناعت تا چو گوهر داشتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و دردهای درونی خود میپردازد. او از غم و شوق عاشقانهاش صحبت میکند و اشاره میکند که چگونه دلش پر از شور و شوق به معشوق بوده است. او تصاویری از عشق، جدایی و قناعت را به تصویر میکشد و به زیباییهای معشوقش اشاره میکند. شاعر به تناقضات درونیاش نیز اشاره دارد؛ از یک سو، در حال غرق شدن در عشق است و از سوی دیگر، دلی نگران و آسیبپذیر دارد. او همچنین به جمعآوری آبرو و تلاش برای قناعت میپردازد، نشاندهندهی تعادل و کشمکشهای درونی میان خواستهها و واقعیتها.