شمارهٔ ۸۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مزاج شعله بود وضوح شوخ و شنگ ترا
زهم چه فرق شتاب بود و درنگ ترا
مباد چون عرق شرم قطره قطره چکد
چنین که جوش ترقیست آب و رنگ ترا
دلم زقهر و عتاب تو برد لذت لطف
که رنگ و بوی گل آشتی ست جنگ ترا
بجز مشاهدهٔ طوطی خط سبزان
ز روی آینهٔ دل که برد زنگ ترا
بود به عالم دیوانگی مرصع پوش
کسی که جا به بدن داده است سنگ ترا
زشور نالهٔ بلبل به موج می آیی
خدا زیاد کند ای گل آب و رنگ ترا
مزن به سنگ، میفکن به سوی اغیارش
که می خرد دل جویا به جان خدنگ ترا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف ویژگیهای معشوق خود میپردازد و احساساتی نظیر شادی، عشق و شوریدگی را به تصویر میکشد. او از وضوح و جذابیت معشوق میگوید و به تأثیرات خوشایند و دردسرهای عشق اشاره میکند. همچنین، شاعر از ناپایداری و لطافت عشق و حسرتها و لذتهای آن سخن میگوید و در نهایت تأکید میکند که معشوقش دارای خاصیتهایی است که نمیتواند به آسانی فراموش شود. تشبیهات زیبای شاعر نمایانگر احساسات عمیق و متناقضی است که عشق میتواند به همراه داشته باشد.