نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

به پیری نشد چاره گردن کشان را

که زورین کند حلقه گشتن کمان را

ز ترک هوابشکفان غنچهٔ دل

به یک گل گلستان کن این خاکدان را

صفا بس که اندوخت سر تا به پایش

توان دید از آن سینه راز نهان را

دلم محو رویی است کز جوش حیرت

کند عکسش آیینه آب روان را

ز ذکر خدا زاد برگیر جویا

در این راه برگ سفر کن زبان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره پیری و ناتوانی در تغییر سرنوشت است. شاعر به تلخی از نداشتن چاره برای کسانی که عمرشان به پایان رسیده است صحبت می‌کند و به زیبایی و صفای دل و زندگی اشاره می‌کند. همچنین، او به عشق و زیبایی روی معشوق اشاره دارد که دل را در حیرت نگه می‌دارد. در نهایت، شاعر از خواننده می‌خواهد تا در یاد خداوند و سفر در این دنیا تلاش کند.