شمارهٔ ۸۲۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم تا بر آفتاب عارضت وا می کنیم
همچو شبنم خویش را محو تماشا می کنیم
ما قناعت پیشگان چون شمع شبهای فراق
یک گل داغ تو در کار سراپا می کنیم
در هوایت گشته این از بس سراپا آرزو
جای خود را در حریم خاص دلها می کنیم
قطره های خون بجای نکته ریزد خامه ام
نامه را از بسکه دردآلود انشا می کنیم
سودها بر خورد ما را در ره رفتن ز خویش
صد فلاطون را به یک دیوانه سودا می کنیم
بسکه می دزدیم امشب از حیا زان رو نگاه
تا سحرگه داغ دل را چشم بینا می کنیم
شد دل ما پای تا سر غنچه سان جویا دهان
بوسه ها زان لعل لب از بس تمنا می کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و آرزوهای عمیق عاشقانه است. شاعر از زیبایی و جاذبه معشوق سخن میگوید و به احساسات شدید خود اشاره میکند. او خود را همچون شبنم توصیف میکند که در برابر زیبایی معشوق محو میشود. قناعت و وفاداری عاشق در برابر فراق نیز مورد تأکید قرار گرفته است. شاعر به عمق دلتنگی و آرزوهایش اشاره میکند و از سختیهای عشق و آلام آن سخن میگوید. در نهایت، او از شدیدترین تمناها و اشتیاقات خود برای بوسیدن لعل لب معشوق یاد میکند. بهطور کلی، شعر به توصیف احساسات شدید عشق و آرزو پرداخته و تصویری زیبا از آن به نمایش میگذارد.