شمارهٔ ۸۲۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با شیخ خانقاه می ناب می زنم
ساغر بطاق ابروی محراب می زنم
در دیده ام خیال تو هر دم بصورتیست
هر لحظه نقش تازه ای بر آب می زنم
رسوائیم ز یاد بناگوش او فزود
می در حجاب چادر مهتاب می زنم
دستم به کار سینه نیامد اگر ز ضعف
مشت از تپیدن دل مهتاب می زنم
زاهد تو و صلاح و عبور از پل صراط
من رند می پرستم و بر آب می زنم
جویا ز گریه ای که عطا شد بدیده ام
صد طعنه بر روانی سیلاب می زنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و شیدایی او نسبت به محبوب میپردازد. او در فضایی روحانی و با اشارات به شراب و زیباییهای محبوبش، از حالتهای مختلف عشق و دلتنگیاش میگوید. شاعر با کلمات نغز، از زیبایی چهره محبوبش یاد میکند و به تضاد میان زاهدی و عیسی شیخ اشاره میکند. او با استفاده از نمادهایی همچون ساغر و چادر مهتاب، اشتیاق و رسوایی خود را در عشق ابراز میکند. در نهایت، روحی پرشور و آزاد از قید و بندهای روزمره را نشان داده و به سرنوشت و احساسات عاشقانهاش میپردازد.