شمارهٔ ۸۲۷ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شب غم، بی جمالش، ساغر، اخگر بود در دستم
ز هر موجی قدح بال سمندر بود در دستم
سر و سامان دلجمعی است بی سامانی دنیا
پریشان بوده ام تا همچو گل زر بود در دستم
من و می بی تو خوردن وانگهی لاف مسلمانی؟
پیاله بی جمالت، کافرم گر بود در دستم
خوشا روزی که گلچین بهار وصل او بودم
هوا گریان و گل خندان و ساغر بود در دستم
عجب نبود اگر چون روز روشن شد شب وصلش
که جام باده جویا مهر انور بود در دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عمیق خود درباره یک عشق ناکام سخن میگوید. او در شب غمگین و بدون چهره محبوبش، در دستش فقط ساغری پر از آتش است. با هر نوشیدنی، یاد محبوبش را در دل دارد و احساس بیسامانی دنیا را تجربه میکند. او در اشاره به بیمعنایی زندگی بدون معشوق، میگوید که اگر نزدیکی به او نباشد، حتی پیالهای که در دست دارد نیز بیمفهوم است. poet در یادآوری روزهایی که بهار وصل محبوبش را تجربه کرده، به زیبایی و سرزندگی آن روزها اشاره میکند و به وضوح میفهمیم که عشق و زیبایی برای او چه معنا دارد. در نهایت، او امیدوار است که پس از شبهای تار، روز وصال محبوبش فرا برسد و زندگیاش دوباره معنا پیدا کند.