شمارهٔ ۸۳۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بود آسودگی در اضطراب از چشم بیتابم
چو نبض خسته دایم در طپش باشد رگ خوابم
مرا دل کندن از صهبا کم از جان کندنی نبود
در اعضا ریشه دارد از رگ تلخی می نابم
ز مستی رتبهٔ جمشید باشد بینوایان را
بود تختم بساط خاک تا در عالم آبم
ز جوش گریه در شبهای هجران چشم آن دارم
که چون خاشاک بردارد زجای خویش سیلابم
کنم بی شکرین لعل تو گر پیمانه پیمایی
رگ تلخی زبان مار گردد در می نابم
مرا یاد بناگوشی چنین در تاب و تب دارد
کمند صید دل گردیده جویا موج مهتابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقض شاعر است. او از اضطراب و ناآرامی درونی خود میگوید و اینکه با وجود درد و دشواری، دل کندن از نشئگی و لذتهای زندگی برایش سخت است. شاعر به طعمی تلخ اشاره میکند که از می ناب میچشد و نماد تلخیهای عشق و جدایی است. در شبهای تنهایی، او از شدت اشک و گریهاش مثل سیلابی میسوزد. در پایان، شاعر به یاد محبوبش و تأثیر عمیق او بر دل و جانش اشاره میکند، گویی که او در جستجوی راهی برای رسیدن به آرامش و آرامش خاطر است.