شمارهٔ ۸۳۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده بر روی خیال تو شبی واکردیم
چشم پوشیده جمال تو تماشا کردیم
الفت عالمیان بسکه نفاق آمیز است
خویش را گرد رم وحشت عنقا کردیم
نارسا طالع ما بین! که به جایی نرسید
ناله هر چند که در هجر تو شبها کردیم
می توان صبحدم از بستر ما گلها چید
یاد روی تو ز بس در دل شبها کردیم
تبسم خانه زاد آن لب کم گوست می دانم
ملاحت از نمک پرورده های اوست می دانم
قیامت دوش بر دوش خرام سرو آزادش
رعونت سایه پرورد نهال اوست می دانم
زجوش بی دماغی نکهت گل بر نمی تابم
سرم سودایی آن زلف عنبربوست می دانم
ز سیر گلشن کشمیر گلها می توان چیدن
نیسمش از هواداران آن گیسوست می دانم
وفا از دور گردان نگاه او بود جویا
تغافل، پیشهٔ آن نرگس جادوست می دانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، اشعاری عاشقانه و عاطفی است که به توصیف احساسات و زیباییهای معشوق میپردازد. شاعر در ابتدای شعر به شب و خیالات خود اشاره میکند و از تماشای جمال معشوق سخن میگوید. او به دشواریها و ناکامیهای خود در عشق اشاره کرده و بیان میکند که با وجود اینکه تلاشهایی برای عشق ورزیدن داشتهاند، به جایی نرسیدهاند. شاعر همچنین به زیباییهای ظاهری معشوق اشاره میکند و از لبها و حرکات او تعریف میکند. او با استفاده از تصاویری شاعرانه، دلتنگی و عشق عمیق خود را بیان میکند و به ویژگیهای معشوق مانند زلف و گلها اشاره دارد. در نهایت، شاعر با تأکید بر وفای او به عشق و نرگس جادوگر (معشوق) در مییابد که عشق او در دوری و تظاهر به غفلت متجلی میشود.