نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۸ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل افلاطون منش را ریشخندی می زنم

بر در دیوانگی دانسته چندی می زنم

می روم از خویشتن امشب به یاد زلف او

همتی یاران! که دستی در کمندی میزنم

امشب ایمابی به سوی خویش ازو وا می کشم

تیغ را بر روی ترک تیغ بندی می زنم

تا به کی زنجیر خودداری به پای دل نهم

عاقبت بر کوچهٔ زلف بلندی می زنم

می خورم خون جگر بی قهقه مینا مدام

بادهٔ لعلی بیاد نوشخندی می زنم

بعد ازین جویا سخن گویم به انداز رفیع

همچو قمری دست بر جای بلندی می زنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به تأملات فلسفی و عرفانی اشاره دارد و از عقاید افلاطون که به عقل و تفکر اهمیت می‌دهد، انتقاد می‌کند. او به دیوانگی و عشق اشاره دارد و می‌گوید که به یاد محبوبش از خود می‌گذرد. همچنین، شاعر در مورد رنج و دل‌زدگی از زنجیر محدودیت‌ها صحبت کرده و در نهایت، به زیبایی عشق و شوق می‌پردازد. او از احساسات عمیق خود و عزمش برای بیان شعر و حسرت‌هایش در زندگی می‌گوید.