شمارهٔ ۸۲۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را بود ز خون جگر لاله رنگ چشم
بادا ترا ز باده بهار فرنگ چشم
مانند زخم دوخته نگشود بر رخم
ترسیده بسکه زان بت مژگان خدنگ چشم
گردیده در غم تو به تاراج گریه رفت
سویت ز چاک سینه گشایم چو زنگ چشم
در راه انتظار تو بدخو نشسته ام
سر تا بپا ز شوق شدم چون پلنگ چشم
جویا به یاد نوگل رنگین کرشمه ام
ریزد ز اشک رنگ بهار فرنگ چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و انتظار معشوق است. شاعر از احوالات خود سخن میگوید و به زیبایی و جذابیت چشمان معشوق اشاره میکند. او از درد فراق و زخمهای ناشی از عشق میگوید و به احساسات عمیقش در برابر دلدار اشاره دارد. در نهایت، شوق و انتظار او به آنچنان حالتی رسیده که مانند پلنگی از شوق آمادهی پرش است و چشمش رنگین و پر از اشکهای شوق و عشق است.