شمارهٔ ۸۳۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به راه عشق در گام نخست از خود سفر کردم
به پا بیخودی این راه را مردانه سر کردم
نمی بینم عنان اختیاری در کفت ای دل
به کوی او مرو دیگر! تو می دانی، خبر کردم
گشودم نسخهٔ درد پریشان حالی خود را
به خون دل زبان مانند برگ غنچه تر کردم
سر و سرکردهٔ روشندلان گردیده ام جویا
به بزم عشق تا چون شمع ترک تاج و سر کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعری در این غزل، ابتدا به سفر درونی و خودشناسی پرداخته و نشان میدهد که برای رسیدن به عشق، باید از خود بگذرد و در این مسیر غرق در بیخودی شود. او احساس میکند که اختیاری در دست ندارد و به راه عشق ادامه میدهد. درد و پریشانی خود را با زبانی پر از احساس بیان میکند و به جستجوی حقیقت میپردازد. در نهایت، او به جایی میرسد که برای عشق، باید از برخی تعلقات خود مانند مقام و pride بگذرد، شبیه به شمعی که برای روشنی دیگران میسوزد.