شمارهٔ ۸۳۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غار راه ریزد عشق رنگ خانه ام
همچو نقش پا ندارم بام و در، ویرانه ام
بسکه در بزمش زحیرت خشک برجا مانده است
موج صهبا چون رگ سنگ است در پیمانه ام
روزی هر کس بود در خورد استعداد او
می نویسد بر صدف گردون برات دانه ام
تا ز داغ آن گل رو سوختم فانوس وار
شد عبیر پیرهن خاکستر پروانه ام
کلبه ام را رتبهٔ دیگر بود از فیض عشق
شیشه بندد بر فلک چینی نمای خانه ام
برق هم از خرمنم جویا به استغنا گذشت
کی به چشم مور آید از ضعیفی دانه ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر درد و yearning شاعر برای عشق و زیباییهای آن است. شاعر احساس میکند که در ویرانهای بیپناه و بدون در و بام زندگی میکند و غم و حسرت او را درگیر کرده است. اشاره به "موج صهبا" نشاندهندهی حال روحی اوست که همچون یک مایع در حال حرکت و تجزیه است. عشق برای او همچون نوری است که در دل کلبهی دلش میتابد و او را از خاکستر ناامیدیها بیرون میآورد. در نهایت، شاعر به مقام و رتبه عشق اشاره میکند و اینکه این عشق، برای او به یک فیض و برکت تبدیل شده است. او همچنین به ناتوانی خود در برابر عظمت عشق اعتراف میکند و به زندگیاش رنگ و بویی میبخشد.