شمارهٔ ۸۳۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دشت را از جلوه اش رشک گلستان دیده ام
گل به دامان هوا از گرد جولان دیده ام
داشت امشب یاد گرمیهایش دل را در میان
تا سحر پروانه ای را در چراغان دیده ام
گشت در پیری بهار خاطرم یاد کسی
فیض شام وصل را در صبح هجران دیده ام
بر کنار جوی چاک دل به رنگ نخل آه
سرو یاد قامت او را خرامان دیده ام
باز دل را در غم هجران گل پیراهنی
غنچه آسا تکمهٔ چاک گریبان دیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای طبیعت و احساسات شاعر در مورد عشق و جدایی میپردازد. شاعر دشت را زیبا میبیند و حس میکند که این زیبایی موجب حسرت اوست. او یادآور گرمیهای لحظات خوب گذشته و دیدن پروانهای در شب است. همچنین به یاد کسی در روزگار پیریاش میافتد و حالتی از شوق و هجران را در دل دارد. در نهایت، او با تصاویری از طبیعت، مثل نخل و سرو، به زیباییهای یاد معشوق اشاره میکند و درد دلش را با غنچهای تشبیه میکند که در غم جدایی، دچار چاکی شده است.