شمارهٔ ۸۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افزود عشق قدر دل دردناک را
اکسیر درد کرده زر این مشت خاک را
از آفتاب روز جزا فیض بیخودی
آسوده کرد سایه نشینان تاک را
مهمان نواز باش و برای خدا مکن
آلودهٔ هزار گنه جان پاک را
عشقش چنان نهفته بماند که دست شوق
در جیب صبر ریخته گلهای چاک را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، عشق به عنوان عاملی میپردازد که ارزش و اهمیت درد و رنجها را برجسته میکند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که عشق میتواند به زندگی معنایی عمیقتر ببخشد و از دردها اکسیر بسازد. همچنین، اشاره به روز جزا و فضل الهی دارد که سایهنشینان را آرامش میبخشد. در پایان، شاعر به مهماننوازی و پاکی اشاره میکند و تأکید میکند که عشق باید بهگونهای نزد دلها پنهان بماند که احساس شوق به زیباییهای زندگی و صبر را در برگیرد.