شمارهٔ ۸۴۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بیدردان مرا وا می نماید زخم پنهانم
که لبهایش بهم چسبیده از شیرینی جانم
به رنگ صبح شد پاشیده از بس در دل شبها
خیال حسن پرشورش نمک در چشم حیرانم
ز بس دارد طراوت نوبهار حسن رنگینش
نماید خاک را گل سایهٔ سرر خرامانم
ز بیدردانم از من شکوه ای گر کند جویا
همیشه با دل پرخون به رنگ غنچه خندانم
خون حسرت لاله آسا در ایاغت می کنم
ای جگر از آتش دل باز داغت می کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زخمهای پنهان و دردهای درونی خود سخن میگوید که ناشی از عشق و اشتیاقش است. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که این زیبایی در دل شبها و در خاطر او تابان است. شاعری که با وجود درد دل، حس شادابی و طراوتی را از عشق تجربه میکند و همچنان با دل پرخونش به زندگی ادامه میدهد. او همچنین از حسرت و دلودی جگرسوز خود یاد میکند و از داغی که این عشق در دلش به وجود آورده، سخن میگوید. محیط عاشقانه و زیبا، در عین حال آکنده از غم و درد است.