نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۲ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

روشن از سوز درون امشب چراغت می کنم

از گل داغ ای دل افسرده باغت می کنم

آرمیدی ای دل بی مهر با آسودگی

می کنم باز آشنای درد و داغت می کنم

غیر سوز درد ای داغ جگر افسرده ای

روغن از خون دل امشب در چراغت می کنم

آخر ای بی مهر بر بی تابیم سوزد دلت

می طپم در خون دل چندان که داغت می کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر، از عمق اندوه و سوز درون خود صحبت می‌کند و از آن می‌گوید که چگونه با استفاده از احساسات و دردهایش، چراغی برای شب می‌افروزد. او به دل افسرده‌اش می‌گوید که آرامش دارد، ولی در واقع دوباره با درد و رنج‌هایش آشنا می‌شود. شاعر به بیان سوز در دل و داغی که احساس می‌کند، می‌پردازد و نسبت به بی‌مهر بودن دیگران ابراز ناامیدی می‌کند. در نهایت، او با شدت عواطفش، به نوعی از این درد و رنج برای روشن کردن چراغی استفاده می‌کند.