شمارهٔ ۸۴۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
و قمری از فغان خود را دمی بیکار نگذارم
به تن از پیرهن جز یک گریبان وار نگذارم
بریزم خاک حسرت بسکه بر سر بی گل رویی
ز صحرای جنون یک گل زمین هموار نگذارم
خیال یوسف خود را زلیخاوار از غیرت
دمی با روشنی در دیدهٔ خونبار نگذارم
ز موج خون کنم صیقل دل غمدیده خود را
من این آیینه را در کلفت زنگار نگذارم
بر آن عزمم که از طوفان اشک لاله گون جویا
به گرد شهربند جسم یک دیوار نگذارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات عمیق و دردناک شاعر میپردازد. شاعر از عشق و غم خود سخن میگوید و تأکید میکند که هیچگاه از فغان و گریه فارغ نخواهد شد. او حسرت و اندوه بر سر عدم محبوبش را در دل دارد و عزم جزم کرده است که هیچ نشانی از این غم را فراموش نکند. شاعر همچنین به تصویر عمیق و عاطفی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که حتی در شدت احساسات، دل خود را زنگار نخواهد زد و تلاش میکند تا به خاطر عشقش، هیچ دیواری بر سر راه خود قرار ندهد.