شمارهٔ ۸۴۳ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو چون پسته طرب ساخته غمناکترم
یک دهن خنده نشانیده به خون تا کمرم
بزم رقص تو ز بس حیرت نظاره فزود
گرم گردش شده گرداب صفت چشم ترم
غنچه سانم همه تن دل به تمنای غمت
چون گل از لذت دردت همه لخت جگرم
پی بمقصد نبرم تا نگشاید دل تنگ
مانده در عقدهٔ دل غنچه صفت بال و پرم
هر نفس بینمت از بسکه به رنگی در خواب
می شود بالش پر بوقلمون زیر سرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق خبر میدهد. شاعر با اشاره به غم و تنهاییاش بدون معشوق، به تصویر کشیدن شادی موقتی که فقط زبانی است و به عمق درد تبدیل میشود، میپردازد. او خود را به غنچهای تشبیه میکند که در انتظار گشوده شدن و رسیدن به معشوق است و عواطفش به شدت تحت تأثیر وجود و نظاره زیبای اوست. در نهایت، شاعر از دل تنگی و بیقراری خود صحبت میکند و نشان میدهد که هر لحظه عشقش را در خواب میبیند.