نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه با سامان شد از حسن ملیحی دیدنم

بر کباب دل نمک پاشد نگه دزدیدنم

آه کز غم در شب هجران او فریاد را

نالهٔ زنجیر می سازد به خود پیچیدنم

هر دو عالم کفهٔ میزان سزد قدر مرا

عقل کل از روی دقت خواهد ار سنجیدنم

گر به قدر شوق جانان جسم را سامان دهند

می شکافد نه فلک را چون قفس بالیدنم

خاطر افسرده ام جویا محیط عالم است

دهر را ماتم سرایی می کند رنجیدنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و درد جدایی سخن می‌گوید. او از دیدن معشوق خود با خوشحالی یاد می‌کند و توصیف می‌کند که چگونه نگاه او بر دلش تأثیر گذاشته و غم جدایی او را عمیق‌تر کرده است. شاعر احساس می‌کند که برای اندازه‌گیری ارزش و مقامش در دنیا، دو عالم باید بی‌نهایت قدرش را بدانند. او همچنین اشاره می‌کند که عشق و شوق به معشوق می‌تواند احساسات و وجودش را به شدت تحت تأثیر قرار دهد، به‌طوری که حس می‌کند جسمش به وسیله عشق فراتر از معمول خواهد رفت. در نهایت، او وضعیت افسردگی خود را توصیف می‌کند و می‌گوید که دنیای اطرافش به مانند یک مجلس سوگواری به نظر می‌رسد.