نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۹ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم

در دام خود کشیده چو طاؤس گلشنم

داغ جنون گلی است که چون بر سرش زدم

مانند شمع ریشه دوانید در تنم

بیخود فتاده ام چو در آیینه شخص عکس

اما همیشه پشت به دیوار آهنم

گاه نظارهٔ تو ز مژگان بهم زدن

هر دم بر آتش جگر تشنه دامنم

کی تندباد حادثه بی جا کند مرا

از فیض صبر نام خدا، کوه آهنم

هر ناله ام شکافت جگر گاه شیر را

جویا ز جوش عشق می مرد افکنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های بهار و تاثیر آن بر روح و جانش اشاره می‌کند. او خود را در دام زیبایی گل و سرو احساس می‌کند و عشق را به عنوان داغی بر سر می‌زند که ریشه در وجودش دوانده است. شاعر از حالت بی‌خودی و شگفتی‌اش در برابر معشوق می‌گوید و احساسش را در کنار صبر و استقامت بیان می‌کند. ناله‌ها و دردهایش ناشی از عشق اوست و این عشق باعث می‌شود که همواره در جستجوی معشوق باشد.