شمارهٔ ۸۵۵ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
شور صد دریاست با هر قطرهٔ می بر لبم
فیض سرمستیم از خمخانهٔ دل می رسد
همچو موج از پهلوی دریاست دایم بر لبم
آشنا گردید در مستی به کنج لعل یار
کام خود برداشت در این نشئه از کوثر لبم
می کنم قالب تهی چون شیشهٔ خالی مدام
لحظه ای گر دور افتد از لب ساغر لبم
خشکی لب باعث قطع سخن شد در خمار
کار دندان می کند مقراض آسا هر لبم
آرزوی پای بوست گشته دامنگیر دل
همچو ماه نو به راه شوق پا تر سر لبم
در ثنای تشنه لب شاه شهیدان دور نیست
چون سرشک از دیده جویا ریخت گر گوهر لبم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و مستی شاعرانه است. شاعر از لذت و شور ناشی از نوشیدن و غم و شادیهای عشق سخن میگوید. لبهایش به عنوان نمادی از عشق و احساسات او مطرح میشود، و هر قطره می، نماد شادی و شوری است که در دل او به وجود میآورد. همچنین، او به خشکی لب و تاثیر آن بر سخن گفتن اشاره میکند و از آرزوی نزدیکی به معشوق میگوید. در نهایت، شاعر به ثناگویی از معشوق میپردازد و عشق را به ستایش و زیبایی تشبیه میکند.