شمارهٔ ۸۵۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دور از تو زبسکه بی دماغم
داغ دل شب بود چراغم
از درد چسان رهم که در تن
چون شمع دوانده ریشه داغم
عشقم چو نهاد داغ بر داغ
از جوش نشاط باغ باغم
از فیض خیال او چو طاؤس
هر جا باشم میان باغم
از وحشت من مپرس عنقا
خود را گم کرده در سراغم
از آتش سینه شعله ور گشت
جویا بر سر چو شمع داغم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر درد و اندوه عمیق شاعر است. او دوری معشوق را به شدت احساس میکند و این دوری مانند شمعی است که در حال ذوب شدن است. عشق او باعث شده است که همواره در آتش حسرت بسوزد و نتواند آرامش بیابد. شاعر به زیبایی از احساساتش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق و یاد معشوق چقدر میتواند او را تحت تأثیر قرار دهد. او مانند طاووس در باغ زیبایی خیال معشوقش زندگی میکند و از نگرانی و وحشت درونیاش سخن میگوید. در نهایت، او خود را در جستجوی معشوق گم کرده است.