شمارهٔ ۸۵۶ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی او ز خون ناب دماغی چو تر کنیم
دل را کباب اخگر لخت کنیم
چین الم به ابروی موج هوا فتد
طومار شکوه ات گر از آه سحر کنیم
ساقی مروتی که من و دل ز خویشتن
دستی به دست هم بدهیم و سفر کنیم
هر نشتری که آن مژه در دیده بشکند
از دیده برگرفته بکار جگر کنیم
آن بلبلیم ما که به شوق تو غنچه وار
رنگین میان بیضه ز خون بال و پر کنیم
دل را به یاد شوخی مژگان، شب فراق
تا صبحگاه تکیه گه نیشتر کنیم
جویا مآل کردهٔ ما را زما مپرس
تخمی نکشته ایم که فکر ثمر کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به حس مشترک عشق و فراق پرداخته و به بیان احساسات عمیق و عذابهای ناشی از جدایی میپردازد. او از دل سوزان و اشتیاق به وصال میگوید و اشاره میکند که چطور عشق میتواند جان را داغ و شعلهور کند. همچنین، به زیبایی و دلربایی معشوق و تاثیری که بر دل عاشق میگذارد، اشاره میشود. شاعر همچنین از ناامیدی در مورد آینده و عدم باروری احساساتش بر اثر جدایی صحبت کرده و در نهایت از ساقی میخواهد که کمک کند تا بتواند با دلش به سفر برود و از غم و غصهها فاصله بگیرد.