شمارهٔ ۸۵۴ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرنه از جوش نزاکت بر تنش سنگین بود
تار و پود پیرهن از رشتهٔ جانش کنم
منصب مشعل فروزی داده عشقش سینه را
شمعها از آه روشن در شبستانش کنم
خودبخود گل می کند اسرار دلها، تا به کی
همچو بوی غنچه ضبط راز پنهانش کنم
کو عروج طالعی جویا که تا مانند ماه
جای در یک پیرهن با مهر تابانش کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوق میپردازد. او با تصاویری زیبا مانند سنگینی جوش نزاکت، روشنایی شمع و بوی گل، احساسات قلبی و رازهای درونش را توصیف میکند. شاعر به دنبال آن است که با عشقش ارتباط عمیقتری برقرار کند و به عروج و شکوفایی برسد، همانند ماهی که درخشان و تابناک است. در نهایت، او تمایل دارد تا با معشوقش در یک پیراهن مشترک، یک همزیستی عاشقانه و معنادار ایجاد کند.