نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵۷ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کبوتر را ره آگاهی از احوال خود بستم

که حسرت نامه ام را بر شکست بال خود بستم

سخن از عرش گوید مرغ دل تا آستانش را

به سرو قامت آه بلند اقبال خود بستم

به رنگ صبح کی افسرده از تهمت پیری

کمر از نور فیض جام مالامال خود بستم

زخجلت خویشتن را از دل خود هم نهان دارم

در این آیینه ره بر صورت احوال خود بستم

ز بس رخساره ام در گرد کلفت شد نهان جویا

به روی آینه دیواری از تمثال خود بستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق شاعر و ناکامی‌های او در زندگی است. شاعر از کبوتر به عنوان نمادی از آگاهی و حسرت یاد می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه درد و ناامیدی‌اش را به صورت مکتوب درآورده است. او با اشاره به عرش و قامت سرو، به جستجوی امور والای انسانی و روحی پرداخته است. همچنین، شاعر به مفهوم پیری و روشنایی می‌پردازد و در تلاش است که خود را از خجلت پنهان کند. در نهایت، آزمونی از خود را در آینه زندگی‌اش به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه هویت و رویاهایش در میان مشکلات و چالش‌ها پنهان شده‌اند.