شمارهٔ ۸۶۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو بیگانه چو عکس رخت از هوش خودم
با تو چون جوهر آیینه فراموش خودم
مست کیفیت خود گشته ام از دولت عشق
بیخود از نشئهٔ توحید و قدح نوش خودم
حاصل محو خیالی است پریشان مغزی
جام حیرت نگهم بیخود سرجوش خودم
کنج عزلت بودم غنچه صفت سینهٔ تنگ
هست دلبستگیی با لب خاموش خودم
بسکه دارد به تنم رنگ تو هر قطرهٔ خون
غنچه آسا به خیال تو در آغوش خودم
صد زبانست مرا در دل خونین پنهان
غنچهٔ رازم و مهر لب خاموش خودم
عشق قمریصفت افکنده به گردن جویا
حلقهٔ بندگی سرو قباپوش خودم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی است پر از عشق و دلبستگی عمیق به معشوق است. شاعر احساس میکند که بدون محبوبش به گونهای بیگانه و ناآشنا شده و وجودش را ناپیدا مییابد. در حضور او، شاعر به نوعی به خودآگاهی و شناخت عمیقی از وجودش میرسد. عشق او را مست کرده و در حالتی از شیدایی و حیرت قرار داده است. شاعر به زیبایی احساساتش را توصیف میکند، از جمله عشقش و ابزارهای بیان آن، که در قالب راز و سکوت بین او و محبوبش وجود دارد. در نهایت، شاعر خود را در بند عشق دیده و بیان میکند که تمام وجودش آغشته به رنگ عشق محبوب است.