شمارهٔ ۸۵۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
صد شکر کز غم چو تویی زار و خسته ام
از پهلوی رخ تو چو زلفت شکسته ام
بر دیده ام خرام که در رهگذار تو
فرش است شیشه پارهٔ رنگ شکسته ام
چون غنچه های لالهٔ نشکفته در چمن
گلهای داغ در غم او دسته بسته ام
شوخی من ملایم طبع خلایق است
بر صفحهٔ زمانه چو اشعار جسته ام
چون غنچه ای که سرزند از شاخ نازکی
دل را به تار زلف سیاه تو بسته ام
سیلاب حادثات کی از جا برد مرا
در چارموج تفرقه جویا نشسته ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود میگوید که ناشی از دوری و جدایی از محبوبش است. او به زیباییهای محبوب اشاره میکند و بیان میکند که دلش به زلفهای سیاه او بسته شده است. شاعر همچنین احساس میکند که در میان مشکلات و حوادث زندگی تنهاست و با وجود این سختیها، همچنان بر عشق و زیبایی تأکید دارد. در نهایت، او خود را مانند غنچهای میبیند که به رغم درد و رنج، هنوز به امید حیات و عشق باقی مانده است.