شمارهٔ ۸۶۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز بس بالد نگه از دیدنت در چشم حیرانم
نیاید چون پر ناوک بهم صفهای مژگانم
چه شد درهم شکست ار بار عصیان استخوانم را
گزم تا از ندامت لب سراپا عقد دندانم
مرا کی باز دارد تنگی میدان ز بیتابی
میان بیضهٔ فولاد چون جوهر پر افشانم
چنان برداشت عشق از پیش چشمم عیب رسوایی
که باشد عشق شیشهٔ ناموس زیب طاق نسیانم
ز گریه چون حباب از هرزه گردی گردبادآسا
گهی در کسوت آب و گهی در خاک پنهانم
ز بس شیرینی افتد چشم چون بر شکرین لعلش
بهم چسبید بسان شمع محفل موی مژگانم
ز بار جوهر معنی گران خیز است اندامم
ز بس دارم گهر در بار، گویی ابر نسیانم
دلم بسته است گاه گفتگو بر جنبش لعلش
نباشد غیر موج باده جویا جوهر جانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف عمیق و احساساتی از عشق و اشتیاق است. شاعر در آن به زیباییهای چشم و مژگان محبوب خود اشاره میکند و میگوید که به دلیل شدت عشق، در حیرت و شگفتی است. او از درد و ندامت در اثر گناهانش صحبت میکند و از ناتوانیاش در کنترل احساساتش میگوید. شاعر همچنین دربارهٔ تنگی میدان و ناتوانیاش در تحمل فاصله از محبوبش سخن میگوید و در پایان به سختی و سنگینی عشق و تاثیرات عمیق آن بر دل و وجودش اشاره میکند. این شعر به خوبی خود را در زنجیرهای از تصاویر و احساسات عاشقانه و عمیق ابراز میکند.