نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷۰ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما منت مرهم به جراحت نپسندیم

بر زخم جگر سوختهٔ داغ تو بندیم

چون غنچه بود خرمی ما ز غم عشق

تا دل به ره دوست نبازیم، نخندیم

سوزیم گه دیدن اغیار به رویت

در دفع گزند نظر بد چو سپندیم

ماییم که با دیدهٔ دایم نظرباز

از حلقهٔ بگوشان خم زلف کمندیم

از پستی ما رتیهٔ اقبال فزونست

ما خاک نشین غم آن سرو بلندیم

افسوس که لخت جگر چند ز مژگان

امشب بمراد دل جویا نفکندیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز حسرت و درد ناشی از عشق و فراق می‌پردازد. او بیان می‌کند که ما به زخم‌هایمان عادت کرده‌ایم و برای جراحت‌های عاطفی مرهمی نمی‌طلبیم. شیرینی زندگی ما به خاطر غم عشق کم شده و تنها زمانی که به محبوب نرسیم، نمی‌توانیم بخندیم. شاعر از سوزش دل به خاطر دیدن دیگران در کنار محبوبش سخن می‌گوید و همچنین به تلاش‌هایش برای جلب نظر محبوب اشاره می‌کند. او به جایگاه خود به عنوان کسی که در غم عشق به سر می‌برد، اشاره می‌کند و در نهایت از این که نتوانسته‌ایم به آرزوهایمان دست پیدا کنیم، ابراز تاسف می‌کند.