شمارهٔ ۸۷۱ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از غرور توبه غرق معصیت تا گردنم
تر شد از اشک پشیمانی همانا دامنم
سر ز بار منت احسان نیارم راست کرد
لطف یاران طوق سنگینی شده بر گردنم
بسکه کاهیدم ز درد عشق چون گرد عبیر
کرده پنهان ضعف تن در پردهٔ پیراهنم
در خیال آن سر مژگان ز بس بگداختم
همچو ماهی استخوان خارییست پنهان در تنم
دامنی بر آتشم جویا زند هر برگ گل
سوز عشق او یکی صد شد ز سیر گلشنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به نارضایتی و درد ناشی از عشق و معصیتهایش میپردازد. او از تبعات غرور و گناهانش سخن میگوید و از اشکهای پشیمانیاش که بر دامنش ریخته شده، سخن میگوید. او احساس میکند که محبت دیگران به او تبدیل به بار سنگینی شده است. همچنین از سختیهای عشق و عذابهایی که در دل دارد، به تصویر کشیده میشود؛ به طوری که ضعف جسمانیاش پنهان مانده و در درونش مانند استخوان خاری در تنش است. در نهایت، او به سوز عشق میپردازد که چون آتشی در دلش زبانه میزند و زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است.