شمارهٔ ۸۷۲ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من که از جوش تجلی رشک نخل ایمنم
پرتو شمع است چون فانوس گرد دامنم
نیست دمسازی ترا مانند من ای عندلیب
یا تویی هنگامه رنگین ساز گلشن یا منم
درمندی خوی بد را می کند زایل ز طبع
می شود از فیض عشق آخر پری اهریمنم
من که می سوزد دلم در یاد شمع عارضی
نیست غیر از نور چون فانوس در پیراهنم
گر خدا ناکرده بگریزم ز دست انداز عشق
جز دهان اژدها جویا مبادا مامنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس قوی خود نسبت به عشق و زیبایی صحبت میکند. او خود را نوعی نخل میداند که از تجلی عشق بینظیر است و احساس میکند که مانند شمعی در حال سوختن است. شباهت خود را به پرتو شمع و فانوس بیان میکند و به زیباییهای طبیعت و عواطفش اشاره دارد. او همچنین به خطرات عشق اشاره میکند و میگوید اگر از چنگ این عشق فرار کند، ممکن است به سرنوشتی بدتر بربخورد. در نهایت، او از عشق به عنوان نیرویی الهی و تغییردهنده یاد میکند که باعث بهبود رویههای بد در او میشود.