شمارهٔ ۸۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز زلف و کاکلت ای نازنین گره بگشا
زکار عاشق زار حزین گره بگشا
گره شد به دلم مطلبی خداوندا
تو با انامل فض خود این گره بگشا
زبان شکوه ببند و به داده خوشدل باش
بنه به درج دهان و زجبین گره بگشا
به سر گرانیت افسرده خاطرم داری
ز جبهه ای صنم خشمگین گره بگشا
ز سر گرانیت افتاده عقده ها به دلم
از آن دو ابروی نازآفرین گره بگشا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل با مضامین عاشقانه و دلگیر، به معشوقه نازنین اشاره دارد و از او میخواهد که گرههای عشق و دلشکستگی را بگشاید. شاعر به خداوند دعا میکند تا با لطف و فضیلتش، مشکلات و دردهایش را برطرف کند. همچنین از زبان خود میخواهد که به جایی خوشدل باشد و به جای شکایت، در دلش امیدی تازه بدمد. اشاره به دل مشغولیها و غمهایش، به خصوص در مورد معشوقهاش و ابرویانش، نشاندهندهی عمق احساسات و تمایل او به رهایی از این گرههاست.