شمارهٔ ۹۰ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه چاره است دل سر زدیده بر زده را
خدا علاج کند این جنون به سر زده را
مخور فریب رعونت که از پشیمانی
بسی زنند به سر دست بر کمر زده را
مرا جدا ز تو هر شاخ گل به چشم تمیز
مشابه آمده شریان نیشتر زده را
مدام پنجهٔ خورشید گرم زرپاشی است
چه فیضها که بود بادهٔ سحر زده را
به سرزنش متقاعد نمی شود دشمن
که پیچ و تاب بود بیش مار سرزده را
خدا نصیب دل دردمند جویا کرد
خدنگ آن مژهٔ تکیه بر جگر زده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بررسی درد و جنون دل پرداخته و به نوعی در جستوجوی درمانی برای این وضعیت است. شاعر به خداوند امید دارد که بتواند جنون دل را درمان کند. او به فریب رعونت و پشیمانی اشاره میکند و یادآور میشود که زیباییها و گلها نیز نتوانستهاند او را از رنج دل دور کنند. شاعر همچنین از تاثیر نور و گرمای خورشید بر زندگی اش سخن میگوید و به نتایج مثبت آن اشاره میکند. در نهایت، او بر لزوم درک و توجه به درد دلش تأکید دارد و آرزوی یاری خداوند را در این مسیر مطرح میکند.