نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۵ جویای تبریزی

جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گلگشت چارباغ برو دوش کرده ایم

سیر بهار گلشن آغوش کرده ایم

تا بر رخت چو آینه بگشوده ایم چشم

در خاطر آنچه بود فراموش کرده ایم

جز گوش دل به داد اسیران که می رسد؟

اظهار شکوه با لب خاموش کرده ایم

در سر همیشه جوش زند بادهٔ هوس

خود را خراب ساغر سرجوش کرده ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سرودن درباره زیبایی‌های بهار و لذت‌های آن می‌پردازد. او از گشت و گذار در باغ و دل‌انگیزی گل‌ها سخن می‌گوید. شاعر چشمش را به زیبایی‌ها می‌گشاید و خاطرات گذشته را فراموش می‌کند. او به اهمیت گوش دادن به درد و رنج دیگران اشاره می‌کند و احساساتش را در سکوت بیان می‌کند. در پایان، شاعر از شور و شوق درونی‌اش برای نوشیدن باده و تجربه لذات زندگی سخن می‌گوید.