شمارهٔ ۸۹۸ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نماید چون جرس در راه شوق شوخ بیباکم
طپیدنهای دل از رخنه های سینهٔ چاکم
به اهل درد حاجت نیست زاد ره پس از مردن
که از پهلوی نقد داغ، گنجی در ته خاکم
رگ ابری شود خونبار بر روی هوا پیدا
به هر سو رو نهد مد نگه از چشم نمناکم
ز فیض کیف افیون، موشکافم در سخن جویا
خدیو ملک معنایم چو باشد تخت تریاکم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق خود را بیان میکند. او خود را مانند زنگی میبیند که در راه شوق میزند و دلش از دردی عمیق پر است. به گفته او، پس از مرگ نیازی به چیز دیگری نیست، زیرا او در درونش گنجی از عواطف و تجربیات دارد که با درد و رنج آمیخته است. خون او مانند ابر بارانزایی به هوا میرود و نشاندهندهی احساساتش است. او به نوعی به دردهایی که میکشد اشاره میکند و میگوید که زندگی و معنا برای او شبیه به خواب و تریاک است. در کل، این شعر نمایانگر جستجوی معانی و احساسات عمیق انسان در زندگی است.