شمارهٔ ۹ جویای تبریزی
جویای تبریزی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نخواهم زان گل رخسار برداری نقابش را
که ترسم گرمی نظاره ای گیرد گلابش را
نسیم امروز با بوی که آمد رو به این وادی
که ماند آغوش حسرت باز هر موج سرابش را
نباشد با رم ما برق را لاف سبک سیری
که آرام رگ خوابست موج اضطرابش را
خبردار دل خود باش در بزم شراب او
نسازی خام سوز از گرمی مجلس کبابش را
دلم بگداخت جویا از خیال شعلهٔ حسنش
ندارد ظرف مینا طاقت زور شرابش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوقهاش سخن میگوید و تأکید میکند که نمیخواهد حجاب از چهرهاش بردارد، چرا که نگران است زیباییاش دلبری بیشتری کند و گل مانندش را پژمرده کند. نسیم امروز بویی خوش به همراه دارد و حسرت را در دل شاعر بیدار میکند. او همچنین به آرامش و اضطراب درونی خود اشاره میکند و میگوید باید مراقب دل خود در مجالس می و شراب باشد و نباید در میان لذتها دچار خامی شود. در انتها، دل شاعر به خاطر محبت و زیبایی معشوق شعلهور میشود و میگوید که ظرف شراب نمیتواند تحمل غنای آن زیبایی را داشته باشد.